من سی سالهام
میخواهم منصف باشم
من از نیمه کار گذشتم
من نصفش را رد کردهام
حداقل نصف مفیدش را
من، سی سالهام
هیچ تصوری درباره سی سال آینده ندارم
اما درباره سی سال گذشته، چرا
حرفهایی برای زدن دارم
من سی سالهام
دارم آمار میگیرم، ببینم چه دارم و چه ندارم
در این مدت برای خودم یک خدا دست و پا کردهام
یک خدای درست و درمان
از همانها که میشود رویش حساب کرد
یک مادر دارم
آنقدر مهربان که خودش نمیداند دارد با خودش چه میکند
یک پدر هم دارم
کم مانده برایم رگ بزند
خواهری هم دارم
دلسوز و دلنگران و دلداده و دلباز و دلخواه
برادرم
کوه، اورست، پناهگاه
و همسرم
همسر بینظیرم
بیرحمانه دوستم دارد و وحشیانه دوستش دارم
نیم دیگر کاملاً در اختیار و برای اوست
زار و زندگی که سهل است
راه داشته باشد جانم را هم به اسمش میکنم
و البته
پکیج گلچینشدهای از دوستان خوب هم دارم
برایشان میمیرم و زنده میشوم
دیگر چه دارم؟
مجموعه کاملی از آلبومهای شجریان
محمدرضا و همایون
یک سری کتاب
از کلیدر تا قصههای خوب برای بچههای خوب
چند پوستر ماشین
یکی دو تا تیشرت که عاشقشان هستم
چندتا سررسید از دهه بیست زندگیام
روز به روزش را نوشتم
یک دوجین عکس که خودم وقتی حالم خوب بوده، گرفتمشان
سهتار
سهتارم را خیلی دوست دارم
آت و آشغالهایی که در دوره نوجوانیام جمع کردهام هم هست
معنای خاصی برای دیگران ندارد
راستش برای خودم هم، اینطوری است
یک زیارت عاشورای جیبی و چند اسکناس دعاشده
نمیدانم تاثیری هم دارند یا نه ولی بنا به دلایلی دارمشان
خلاصه که داراییهای گلدرشتم طی 30 سال، اینها هستند
و دیگر
هیچی