
نوزاد که بودیم،
شاش و پیپی و قاقا لیلی
بزرگتر که شدیم،
اسباببازی و شکلات و خالهبازی
بعد از اون،
بستنی یخی و توپ پلاستیکی و دکتربازی
بعدش،
کارتون و دوچرخه و زنگ مردم
حول و حوش نوجوونی،
صدای دو رگه و دختر همسایه و تنهایی ماهواره
دبیرستان،
دندون عقل و رفیق و سیدی بازی
یه کم جلوتر،
شب نیومدن و پارک جمشیدیه و درد عشق
قبل دانشگاه،
فلسفه قرمه سبزی و سودای چگوآرا و عرفان فهیمه رحیمی
حین دانشگاه،
شور جوانی و حزب سیاسی و اکیپ بازی
بعد دانشگاه،
بی کاری و بی پولی و بی آری
سپس،
زن و زندگی و بچه
تو چلچلی،
کتاب و پختگی و مرد خانواده
تو میانسالی،
نوه و سفر درونی و نصیحت بازی
پیری،
مسجد و تسبیح و نماز غفیله
و بالاخره بعد مردن
حلوا و ارث و دله دزدی
خوبِ خوب گفتم
خلاصه خلاصه
یعنی کلاً تغییری نداریم
تغییر که هیچی
حتی پسرفت هم نداریم
اصلاً هیچی نداریم
یه نوزادیم که
فقط با زمان گندهتر میشه
همین