عصب کُشی

ناگهان می‌گیردم، این صرع لعنتی قلم

عصب کُشی

ناگهان می‌گیردم، این صرع لعنتی قلم

آخرین مطالب

نخیر قربان.

اینجوریام که فکر می‌کنید،‌ نیست.
سوءتفاهمی پیش آمده گویا.
حضرتعالی دچار خیالات شده‌اید.
شاید از دور خوب باشد، که نیست
اما
از نزدیک واقعاً افتضاح است.
راستی یک سوال.
واقعاً چه شد دست به این کار زدید؟
یعنی در حقیقت بهتر است بپرسم
چرا اینکار را کردید؟
کِی سود بردید؟
کجا؟
می‌خواهم بدانم.
جسارت نباشد ولی به نظرم
پروژه‌اتان شکست خورده است.
شما فکر می‌کنید کارها خوب پیش می‌رود.
بد به شما خبر رسانده‌اند.
آنچه برای شما یک وهم شیرین است
برای ما
یک کابوس واقعی است.
قطع یقین خودتان هم که چیزی نمی‌بینید.
راستی هم‌چنان جوابم را نداده‌‌اید.
قربان چه شد که بشر را خلق کردید؟
همین
۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ دی ۹۵ ، ۱۱:۱۹
مانی

شعور نارس پل عابر، توهینه به یک پیرزن.

حالا که قراره همه کوچه‌ها با آسفالت سیاه فرش بشن،

بذار بشن.

به درک.

منو سننه؟

حالا که دیوار خونه‌ها از قد آدما بزرگ‌تره،

همون بهتر که دزد ازش بالا بره.

چه فایده که بارون از بالا می‌یاد؟

واقعنا...

چترای احمق. بمیرید همتون.

شماها نمی‌ذارید ابرا یواشکی خودشون برسونن به زمین.

برسونن به زمین تا هی بوسش کنن.

تیر برق و این همه غرور؟ قد بلند کردی که چی؟

اون گنجیشکای بیچاره هم گول همین ظاهرت رو خوردن.

ناودون آگه می‌دونست چی داره از حلقش می‌گذره،

حتماً خفه‌خون می‌گرفت.

این وسط ماییم که بدبختیم.

یک عمر تن دادیم به ذلت،

تن دادیم به هرچی که نباید می‌دادیم.

آخرش هم باید آغوش گرم گِل رو فشار بدیم.

همین

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ آذر ۹۵ ، ۱۴:۳۷
مانی

امانم نمی‌دهد
رهایم نمی‌کند
چسبیده، جدا هم نمی‌شود
این رویاهای پوچ زرورقی
خواب‌هایِ خواب
هر شب و هر شب
شاید
هر روز و هر روز
کسی چه می‌داند
شاید بیداری‌ام را خواب می‌بینم
شاید
فکر می‌کنم خوابم
ولی در اصل
بیدار باشم
کاش کابوس باشد
کابوس‌های خونبار
کابوس‌های گریه‌دار
غم‌دار
اما نیست
هر شب گیر می‌کنم
بین آنچه تصور می‌کنم
و
آنچه تجسم می‌کنم
دچار خودم شدم
نکند خیال می‌کنم که فکر می‌کنم
چرند نگو
تو داری حرف می‌زنی
پس بیداری
ولی آن شب چه؟
آن شب که بیدار بودم چه؟
همان شب که
بیدار بودم و باز هم بیدار شدم
تیغ‌های زهردار چسبناکی دارد
این بختک شبانه
لزج و کش‌دار
باز هم امشب
میزبان پریشانی‌های خودم هستم
همین

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۵ ، ۱۴:۳۱
مانی

ا


می‌دانی که به عصبم رسیده‌ای؟

نه. یقیناً نمی‌دانی

کمی کار کنی می‌توانی به مغز حرامم هم برسی

آن وقت بیا و جمعش کن

من و یک چشم کور

تو و یک آتشفشان

همین


۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۵ ، ۱۶:۱۶
مانی

حس می‌کنم نیستم

وجود ندارم

نه از آن جنازه‌های متحرک کلیشه‌ای

اصلاً هیچ

برای خودم مثل یک خاطره‌ام

برای دیگران که بماند

البته خاطره‌ها که راه نمی‌روند

راستش خاطره‌ها حس هم نمی‌کنند

شاید توهم باشد

هاله‌ای از یاد و توده‌ای از ابهام

همین

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ شهریور ۹۵ ، ۱۶:۴۸
مانی

شاید دنیا جای بدی باشد

شاید جای ترسناکی باشد

شاید خشن باشد

شاید تلخ باشد

ولی تو من را داری

مثل کوهم برایت

من اورست تو هستم

مطمئن باش بچه جان!

همین

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ مرداد ۹۵ ، ۰۹:۲۷
مانی

شک ندارم
بدون تردید
دیگر مطمئن شده‌ام
که
دنیا صاحب ندارد
بی در و پیکر
واز و ولنگار
از هم گسیخته
هردمبیل
دنیای بی سر پرست
یتیم
دنیایی که مادر پدرش از هم جدا شده‌اند
بعد که جدا شدند، مرده‌اند
چون صاحب ندارد
چون مالک ندارد
رئیس
چون که مدیر ندارد
مدام جان می‌دهد
هر بی سر و پایی می‌آید
دستش را می‌گیرد
و
می‌بردش سویی
وری
جهتی
اما شاید
شاید اما
دنیا خیلی هم بی‌سرپرست نباشد
نوعی بدسرپرست باشد
شاید صاحب دنیا معتاد باشد
مریض باشد
مریضی صعب‌العلاج
شاید صاحب دنیا روانی باشد
آره روانی
بیشتر به حال و روزش می‌خورد
شاید هم یک پیرمرد
پیرمرد از کار افتاده‌ای که
نه می‌بینید
نه می‌شنود
نه هیچ کار دیگر
این دنیا مفت نمی‌ارزد
همین

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ تیر ۹۵ ، ۱۴:۳۷
مانی

می‌خواهم منصف باشم

من از نیمه کار گذشتم

من نصفش را رد کرده‌ام

حداقل نصف مفیدش را

من، سی ساله‌ام

هیچ تصوری درباره سی سال آینده ندارم

اما درباره سی سال گذشته، چرا

حرف‌هایی برای زدن دارم

من سی ساله‌ام

دارم آمار می‌گیرم، ببینم چه دارم و چه ندارم

در این مدت برای خودم یک خدا دست و پا کرده‌ام

یک خدای درست و درمان

از همان‌ها که می‌شود رویش حساب کرد

یک مادر دارم

آنقدر مهربان که خودش نمی‌داند دارد با خودش چه می‌کند

یک پدر هم دارم

کم مانده برایم رگ بزند

خواهری هم دارم

دل‌سوز و دل‌نگران و دل‌داده و دل‌باز و دل‌خواه

برادرم

کوه، اورست، پناهگاه

و همسرم

همسر بی‌نظیرم

بی‌رحمانه دوستم دارد و وحشیانه دوستش دارم

نیم دیگر کاملاً در اختیار و برای اوست

زار و زندگی که سهل است

راه داشته باشد جانم را هم به اسمش می‌کنم

و البته

پکیج گلچین‌شده‌ای از دوستان خوب هم دارم

برایشان می‌میرم و زنده می‌شوم

دیگر چه دارم؟

مجموعه‌ کاملی از آلبوم‌های شجریان

محمدرضا و همایون

یک سری کتاب

از کلیدر تا قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب

چند پوستر ماشین

یکی دو تا تی‌شرت که عاشقشان هستم

چندتا سررسید از دهه بیست زندگی‌ام

روز به روزش را نوشتم

یک دوجین عکس که خودم وقتی حالم خوب بوده، گرفتمشان

سه‌تار

سه‌تارم را خیلی دوست دارم

آت و آشغال‌هایی که در دوره نوجوانی‌ام جمع‌ کرده‌ام هم هست

معنای خاصی برای دیگران ندارد

راستش برای خودم هم، اینطوری است

یک زیارت عاشورای جیبی و چند اسکناس دعاشده

نمی‌دانم تاثیری هم دارند یا نه ولی بنا به دلایلی دارمشان

خلاصه که دارایی‌های گل‌درشتم طی 30 سال، اینها هستند

و دیگر

هیچی

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۵ ، ۲۲:۲۳
مانی

این روزها حالمان خوب بد است، خوب

اوضاعمان بد ناجور است، بد

راستی خبر داری همانی که خواستی، شد؟

لعل‌هایمان دارد به خون جگر، سنگ می‌شوند

همین

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۵ ، ۱۵:۵۷
مانی

برای من آدم‌های بزرگ دو دسته هستند

دسته اول پدرم، دسته دوم بقیه

می‌خوام بدونی که

من گوشه‌ای از تو نیستم، خود توئم

تو مسیح منی

تو محمد منی

انجیل منی

قرآن منی

آره، اصلاً تو بت منی

یه چیزای دیگه هم هست

آمار چیزایی که باید بابتش ازت تشکر کنم

از دستم در رفته

راستش آمار چیزایی هم که باید بابتش ازت عذرخواهی کنم

هم از دستم در رفته

کلاً طلبم بهت زیاد شده

نه می‌تونم و نه می‌خوام که چیز دیگه‌ای بگم

فقط

مَرد بزرگ، پاینده باشی

همین

 

۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ فروردين ۹۵ ، ۲۳:۰۱
مانی